ابراهيم عاملي ( موثق )

179

تفسير عاملي ( فارسي )

سوّم ايشان در كار ايستاده دستى بيوسف برد و ديگر دست بر زليخا هر دو را فراهم كشيد پنداشت كه ايشان را بهم جمع كرد و به مقصود رسيد . برهان پديد آمد ناگاه و تلبيس ابليس همه نيست گشت و تباه : ابليس گشاده بود در وسوسه دست فضل ارنى درآمد ابليس بجست روح البيان : در مثنوى است : هين مكن خود را خصى رهبان مشو زان كه عفّت هست شهوت را گرو بىهوا نهى از هوا ممكن نبود غازئى بر مردگان نتوان نمود شافعى گفته است : چهار دسته در قيامت بعملشان توجّه نميشود : 1 - زهد مرد اخته و مخصّى ، 2 - تقواى مردم قشونى و نظامى ، 3 - امانت زنان ، 4 - عبادت كودكان ، و مقصود از ديدن برهان اين است : حقيقت بزهكارى و زشتى و آثار آن براى يوسف نمودار شد كه بمقام عين اليقين رسيد و از آن عمل منضجر شد و بدش آمد . بيان السعادة : برهان سكينه اى است كه بر پيغمبران و مؤمنين وارد مىشود و وسيله ى يارى آنها است در هر دو عالم كبير و صغير . و اين سكينه تجلَّى ملكوت شيخ است بر سينه ى سالك ، و شيخ يوسف پدرش يعقوب بود ، پس « بُرْهانَ رَبِّه » صورت ملكوتى يعقوب است كه به سينه ى يوسف فرود آمد . تفسير صفيعليشاه : چيست برهان صورتى كه پيش از اين با تو گفتم با شدت گر دلنشين صورتى كان روح بخش عالم است در دل عارف به شكل آدم است صورتى كآن نفخه بر آدم دميد گشت آبستن بروح اللَّه چو ديد صورتى كآن جلوه گر شد بر رسول همچو دحيه ى كلبى گر دارى قبول پس بيوسف گشت برهان جلوه گر چونكه جنبد آن طبيعت در بشر زد لگد مانا ، ملك بر پشت او كه بجست آن شهوت از انگشت او يا كه شد روح الأمين ظاهر به او يا كه يعقوب نبى در پيش او